کلیدواژه: حفر
کلیدواژه: حفر
به نام خدا
سلام
امروز می خواهیم راجع به ریشه های [ح ف ر] و [ح ف و] صحبت کنیم و کلید واژه ما عبارتست از:
حفر
ریشه [ح ف ر]
معنای اصلی این ریشه، کندن و بیرون کشیدنِ با خشکی و شدت از جرمِ چیزی به خارج آن است؛ مانند کندن چاه.
حَفْر: کندن، کاویدن، گود گردن
حُفْرَة: سوراخ، گودال، چاه
حافِر: اسم فاعلی از این ریشه بوده به معنای حفر کننده است.
حافِر به سُم چهارپا (اسب و قاطر و الاغ) نیز گفته می شود، چون هنگام دویدن زمین را حفر می کند و گودی کوچکی ایجاد می کند.
مؤنث آن می شود حافرة
النقدُ عندَ الحافِرِ (حافرةِ)
حافر (حافرة) در عبارت بالا به معنای اسب است و اصل این عبارت در مورد معامله نقدی اسب است.
★اسب
در نزد عرب بسیار محبوب بود و آن را نسیه نمی فروختند و وقت فروش عبارت فوق را می گفتند یعنی قیمت، نزد اسب است و آن را باید در نزد اسب بدهی و نسیه نماند★
عندالحافرة: بی درنگ، فی الحال (دست به نقد؛ مثل عند المطالبه)
حافِرَة: بر وزن فاعِلَة مثل واقعه، به صورت اسم فاعل ولی در معنای اسم مفعولی نیز آمده است، یعنی آنچه کنده میشود.
حافِرَةُ الارض: زمین کنده شده،گودال زمین
حافره همچنین اسم از این ریشه بوده در زبان عرب، به اول شیء و ابتدای کار، اصل، مبدأ و خلقت اولیه گفته می شود (آفرینش و آغاز کار) چنانکه در «فاطر» السماوات والأرض گفته شده.
و اما کاربرد حافره به معنای آغازِ کار، از آن جهت است که کندن، نخستین مرحله در ساختوساز، آبادانی، کشاورزی، استخراج آب یا هر اقدام دیگر است.
"بر حافره خود برگشت" یعنی به راهی که آمده بود برگشت (و یا به ساختار اولیه خود برگشت)
يَقُولُونَ أَءِنَّا لَمَرْدُودُونَ فِي ٱلْحَافِرَةِ: ميگويند آيا همانا ما بر گردانده شدگانيم در راهى كه گود نموديم بقدمهاى خودمان.
حافِرَه» از مادّه «حفر» در اصل به معنای کندن زمین است؛ و اثری که از آن باقی میماند «حفره» نامیده میشود.
سم اسب را «حافر» میگویند، چون زمین را حفر میکند؛ سپس «حافره» به عنوان کنایه در حالت نخستین استعمال شده؛ زیرا انسان از راهی که میرود، زمین را با پای خود حفر میکند و جای پای او باقی میماند و هنگامی که باز میگردد در همان «حفرههای نخستین» گام مینهد و لذا این واژه به معنای «حالت اول» آمده است.
باید توجّه داشت که اسم فاعل در اینجا به معنای اسم مفعول و «حافِرَة» به معنای «محفورة» است![]()
نکته:
شبیه مفهوم «حافره» در عبارت بالا کلمه «شاکله» در آیه زیر است؛ آنجا که خداوند می فرماید: " قل کل یعمل علی شاکلته" یعنی:
"بگو هرکس براساس خلق و خوی خود عمل میکند"
شاکله نیز مثل حافره بر وزن فاعله بوده به معنای صورت، هیئت، ساختار و عادتِ شکل گرفته و یا سرشت و طبیعت است.
و عبارت بالا بیانگر آنست که آدمی بر اساس خلق و خو و شخصیتی که در او شکل گرفته عمل می کند.
و حالا می پردازیم به مثالهای قرآنی این ریشه:
حُفْرَة: گودال
مثال: وَكُنتُمْ عَلَىٰ شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ ٱلنَّارِ فَأَنقَذَكُم مِّنْهَا: و بر لب گودالی از آتش بوديد، که شما را از آن نجات داد
حافِرَة: جای اول، ابتدای کار
مثال: يَقُولُونَ أَءِنَّا لَمَرْدُودُونَ فِي ٱلْحَافِرَةِ: می گویند: آیا ما [پس از مرگ] به همان حالت اول [که در دنیا بودیم] باز گردانده می شویم [و زنده می شویم].
[ح ف و]
معنای اصلی این ریشه زدودن پوشش متراکم ظاهری و نازک شدنِ سطح چیزی بر اثر ساییده شدن آن است مانند نازک شدن پوستِ پا یا سم اسب در اثر راه رفتن زیاد.
از مصادیق دیگر این ریشه می توان به کَندن کفش و راه رفتن بدون آن، کوتاه کردن سبیل و پاکسازی آن و چریدن چراگاه و از بین بردن آن اشاره کرد.
از ساییده شدن پا در اثر راه رفتن زیاد به سعی و کوشش زیاد دربه غایت رساندن هر چیزی نیز تعبیر می شود،بنابراین معنای دیگر این ریشه، مبالغه کردن در به انجام رساندن چیزی یا اصرار و پافشاری کردن و پی گیری کردن است.
از زدودن پوشش متراکم درامور معنوی، به رها کردن تعلقات، کنار زدن حجابها و ظهور خصوصیت و خلوص و صفا تعبیر شده است![]()
مثلا زدودن پوشش ظاهری در روابط اجتماعی به معنی از میان برداشتنِ واسطه و حائل و مواجهه مستقیم و بی پرده با دیگران است که باعث لطیف شدن فضای رابطه (نازک دلی)و ایجاد مهر و محبت خالصانه (رو راستی) می شود که در آن فرد بدون هیچ ظاهر سازی و شائبه ای در پی رفع حوائج دیگران بر می آید و به چنین فرد خالص و مهربان و رقیق القلبی «حَفیّ» گفته می شود.
★برخی مداومت بر اسم حفیّ را برای انداختن محبت کسی در دل مفید دانسته اند★
و یا کنجکاوی و سوال کردن زیاد درباره دیگران منجر به پی بردن به احوال آنها می گردد از این رو به فرد بسیار دانا حَفیّ گفته می شود یعنی در این راه آنقدر رفت و آمد کرده که کفشش پاره شده یا با کنکاش و موشکافی و زدودن لایه ظاهری پی به حقیقت و باطن افراد برده است.
★برخی مداومت براسم حَفیّ را برای پی بردن به نیّات و افکار دیگران مفید دانسته اند★
از مصادیق دیگر این ریشه در زدودن پوشش ظاهری طلب کردن مستقیم و بی پروا با کنار گذاشتن قیود و رسوم ظاهری است(رک و پوست کنده چیزی را خواستن) که به دلیل اکراه و اجبار و رو دربایستی و اسائه ادب می تواند باعث آزار و اذیت و به زحمت انداختن دیگران شود.
از طرفی طلب کردن زیاد از دیگران می تواند با از دست دادن مال منجر به تهیدستی(خالی شدن دست) آنها شود که آنهم از مصادیق زدودن پوشش ظاهری است که می تواند منجر به سختی و مشقت شود(در زبان فارسی نیز به فرد بسیار فقیر، لخت و عور گفته می شود)
زدودن پوشش ظاهری در اثر کار یا سختی زیاد نیز دیده می شود مثل ساییده شدن پا در اثر راه رفتن زیاد (از شدت کار پوستش کنده شده)
بنابراین معنای دیگر این ریشه به زحمت و مشقت انداختن است.
این ریشه به طور مجازی در مورد بریدن و کوتاه شدن و از بین رفتن چیزی هم به کار می رود:
حَفَوْتُهُ مِن کلِّ خیر:او را از هر خیری بریدم
احتُفِي القوم:قوم ریشهکن شدند
فعل این ریشه نیز به معنای پا برهنه رفتن،نیکی و مهربانی کردن و اصرار کردن و..است.
اِحفاء:مصدر از باب اِفعال بوده به معنای اصرار در سوال کردن،به زحمت انداختن و برهنه کردن است.
حافِی، حافٍ:اسم فاعلی از این ریشه بوده به معنای پابرهنه، سوال کننده،دانا و مهربان است.
حَفیّ:بر وزن فَعیل صفت مشبه بوده به معنی پرسشگر،عالِم و دانا، نیکوکارِ لطیف و مهربان است.
حفىّ از اسماء الله نیز می باشد که به معناى نهایت نيكى و مراقبت و عنايت داشتن به احوال بندگان است بدین معنا که با دقت و ظرافت کوچکترین نیازها را پیگیرى کرده آنها را برطرف مىسازد.
قالَ سَلامٌ عَلَيْكَ سَأَسْتَغْفِرُ لَكَ رَبِّي إِنَّهُ كانَ بِي حَفِيًّا:گفت سلام بر تو به زودی برای تو از پروردگارم آمرزش خواهم خواست همانا او نسبت به من بسیار مهربان و توجهکننده بوده است.
[یعنی نسبت به من دارای خلوص و صفاست و میان ما واسطه و حجابی نیست و من خواستهام را بی واسطه از او طلب میکنم پس دعایم را اجابت میکند]
نتیجه گیری و خلاصه:معنای محوری در این ریشه زدودن پوشش ظاهری است که در برخورد با دیگران به صورت مواجهه بی واسطه یا لطف و قرب؛در برخورد با مساله به صورت آگاهی و شناخت دقیق؛ و در سطح حسی به صورت برهنگی نمود می یابد.
توجه:در اصلِ این ریشه که ناقص واوی است[حفو] یا ناقص یائی[حفی] اختلاف نظر وجود دارد ولی با توجه به این که فرم مضارع این ریشه «یحفو» بوده و مصدر آن به شکل حَفْوْ است فرم واوی [حفو] صحیح تر به نظر می رسد.
و حالا می پردازیم به مثالهای قرآنی این ریشه:
حَفیّ:آگاه،مهربان
مثال:يَسْـَٔلُونَكَ كَأَنَّكَ حَفِيٌّ عَنْهَا: چنان از تو مىپرسند كه گويى تو از آن آگاهى
مثال:قَالَ سَلَٰمٌ عَلَيْكَۖ سَأَسْتَغْفِرُ لَكَ رَبِّيٓۖ إِنَّهُ كَانَ بِي حَفیًّا:[ابراهيم] گفت سلام بر تو از پروردگارم براى تو طلب آمرزش مىكنم همانا كه او نسبت به من مهربان و آگاه است
اِحفاء:اصرار کردن، به زحمت انداختن
مثال:إِن يَسْـَٔلْكُمُوهَا فَيُحْفِكُمْ تَبْخَلُواْ وَيُخْرِجْ أَضْغَٰنَكُمْ:اگر[خداوند] آن [اموال]را از شما بخواهد و اصرار کند بخل میورزید وکینه های درونی تان را آشکارمی کند.
نتیجه گیری و خلاصه:
ریشه های [حفو] و [حفر] مربوط به برداشتن لایه های سطحی و عمقی بوده که در مورد اول، با زدوده شدن پوشش ظریف منجر به لطافت و رقت و صفا و خلوص و آگاهی در فرد می شود و در مورد دوم با نفوذ عمقی و کند و کاو منجر به ایجاد حفره و اثر و رد پا می شود.
به عبارت ساده اگر [حفر] را به معنی کندن چاه بگیریم [حفو] شبیه کنده شدن پوست است.