کلید واژه : مکنون

کلید واژه : مکنون

کلید واژه : مکنون

به نام خدا

سلام

امروز می خواهیم راجع به ریشه های [ک ن ن] ، [ک ن ز] ، [ک ن س] [ک ن د] و [ک و ن] و [ک ی ن] صحبت کنیم و کلید واژه ما عبارتست از:
مکنون
1️⃣ ریشه [ک ن ن] معنای اصلی این ریشه پوشاندن در درونِ حفره‌ای استوار است که می‌پوشاند یا حفاظت می‌کند.
√ پس در این ریشه دو قید: ۱. پوشش ۲. محافظت وجود دارد.
فعل این ریشه نیز به معنای پوشاندن، پنهان کردن، در پرده نگه داشتن، پناه دادن و فرو نشاندن است.
● كَنَنْتُهُ یعنی آن را با پوشاندن حفظ کردم.
🔸کَنّ یا کِنّ:پوششی است که چیزی در آن حفظ و صیانت می شود مثل غلاف، پرده، پیراهن، زره، آشیانه، پناهگاه، سر پناه، حفاظ و ..
جمع کنّ می شوداَکنان، اَکِنَّة
مقصود از اَکنانِ کوهها، غارها و دخمه های آن است که انسان با پناه بردن به آنها از باد و باران و حیوانات.. محفوظ می ماند.
🔸کِنان بر وزن فِعال(مثل غِلاف یا لِباس) به پوششی گفته می شود که شیئی در آن پیچیده می شود. جمع آن می شود اَکِنَّه (اَکْنِنَة⇦ اَکِنَّة)
(مثل لِباس که جمع آن می شود اَلْبِسَه)
🙎‍♂️️کِنان نامی برای پسران بوده به معنی پوشش و حافظ هر چیزی، پناه، پناهگاه، سایبان و پنهانی و وقار است.
🔸كِنانَة:نوعی پوشش با دوام است (و آن به خاطر افزوده شدن الف مَدّی در این ساختار است) مانند تیردان یا ظرف چرمی محافظ تیرها.
√ ارضُ کِنانَة:سرزمین مصر
🔰 وَ جَعَلْنا عَلى‌ قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ
در آیه فوق منظور از پوشش در مورد قلب امری روحانی است که از آثار گناهان و تاریکی های حاصل از سوء نیت ها و اعمال فاسد ایجاد می شود و نفس از ادراک و شهود حقایق و معارف الهی باز می ماند.
🔸مَکنون اسم مفعولی از این ریشه بوده به معنای پوشیده و پنهان داشته، مستور و محفوظ است.
🐚 دُرّ مکنون:مروارید پوشیده در صدف، درّ گرانبها
💍 گوهر مکنون:گوهر گران قیمت و خوش آب(چون آن را به خاطر محافظت پوشیده می دارند)
🐣 بیض مکنون:تخم هایی که پرنده با پرهایش پنهان و محفوظ می کند.
💚 مکنونات قلبی یا ذهنی: رازهای دل، آنچه در درون انسان نهفته است، مثل افکار و خیالات و نیّات
🔰 إِنَّهُ لَقُرْءَانٌ كَرِيمٌ ۞ فِي كِتَٰبٍ مَّكْنُونٍ ۞ لَّا يَمَسُّهُ إِلَّا ٱلْمُطَهَّرُونَ
«کتاب مکنون»که در رابطه با قرآن کریم آمده به عقیده بیشتر مفسران، همان «لوح محفوظ» است که قرآن از آن نازل شده؛ یعنی همان جایگاه آسمانی محفوظ و مصون از تغییر و تبدیل و خطا که حقیقت قرآن در آن قرار دارد.
برخی نیز گفته‌اند «فِي كِتَابٍ مَكْنُونٍ» صرفاً وصفی برای قرآن است؛ یعنی قرآنی که در جایگاهی پوشیده و محفوظ است.
👈 مکنون در اینجا همچنین به معنى مستور از غير اهل خود است؛ یعنی در پوشش و محافظت در برابر مردم؛ و به  فهم و درک و شهود و معرفت آن دست نمی یابند مگر کسانی که خداوند آنها را از پلیدی ها پاک کرده است.
🔸کَنین نیز مثل مکنون به معنای پوشیده و پنهان است.
√ به کینه پنهان نیز کنین گفته می شود.
🔸اِکْنان مصدر از باب اِفعال بوده به معنای پوشاندن و پنهان کردن و در پرده نگه داشتن است.
√ این باب بیشتر در مورد حفظ اسرار در نفس استفاده می شود.
🔸کانون بر وزن فاعول به آتشدان، منقل، اجاق و بخاری گفته می شود، زیرا آتش 🔥 را پنهان و حفظ می کند و اگر آتش بدون آن برافروخته و شعله ور شود، باد آن را پراکنده و خاموش می کند.
و از طرفی آتش به عنوان منبع گرما و نور و انرژی، محل جذب و جمع شدن افراد به دور خود است بنابراین معنای دیگر این واژه، مرکز و محل تجمع یا مرکز ثقل و سنگینی است.
کانون به دو ماه سرد ❄️ سال رومی (دسامبر و ژانویه) نیز گفته می شود، چون در این ماهها در کانون، آتش می افروزند و یا از شدت سرما فرد سنگین شده و حرکت به سختی صورت می گیرد.
کانون در زبان فارسی به مرکز، انجمن و محل گردآمدن گروهی با هدف خاص گفته می شود.
کانون در فیزیک به نقطه ای در آینه یا عدسی گفته می شود که پرتوهای نور در آن به هم می رسند.
♻️ این رابطه کانون با نور و آتش و همین طور محوریت آن برای تجمع و تمرکز، باعث ایجاد معنای فرعی این کلمه به عنوان مرکز شده است، مثل مرکز ثقل در یک جسم.
✔️ پس اصل کلمه کانون به معنیِ آتشدان است و بعدتر به عنوان مرکز و محل تجمع یا مرکز ثقل و سنگینی شناخته شده است.
کانون همچنین به نوعی از شخصیت سنگین گفته می شود:
همان طور که دیدیم از مرکزِ ثقل/جایِ ثقل، یک پل معنایی به سنگینی و ثقل زده شد که در مورد شخصیت افراد:👇
● ۱. یا در جهت وقار و سنگینی و وزن داشتنِ شخصیت است که در نتیجه آن، چنین شخصی را گرامی داشته و سخنش را قبول می کنند و به اصطلاح او را کانون توجه قرار می دهند.
● ۲. و یا در جهت سنگینی و کندی فهم شخص است که مردم او را ناخوشایند داشته از صحبت کردن با وی اکراه دارند.

👇 👇 👇 👇 👇

🔸كَنّة: چیزی که با آن چیزی را حفظ و پنهان می دارند؛ مانند پرده و سکّو در ورودی خانه.
کَنّة: به زن یا عروس یا خواهر زن و خواهر شوهر نیز گفته می شود؛ چون در پوششی از حفظ و نگهداری همسر یا مردی از خویشان نزدیک است، مثل مُحَصَّنَه که در حصن یا دژی از محافظت شوهر است.
و حالا می پردازیم به مثالهای قرآنی این ریشه:

🔺اِکْنان: در دل پنهان کردن

🌿 مثال: وَ لَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا عَرَّضْتُم بِهِ مِنْ خِطْبَةِ ٱلنِّسَآءِ أَوْ أَكْنَنتُمْ فِيٓ أَنفُسِكُمْ: و گناهى بر شما نيست كه به طور كنايه (از زنانى كه در عدّه وفات و يا در عدّه طلاقِ غير رجعى هستند) خواستگارى كنيد يا (تصميم خود را) در دل نهان داريد

🔺مَکنون: پوشیده شده، مصون و در پرده

🌿 مثال: فِي كِتَٰبٍ مَّكْنُونٍ: در كتابى پوشيده

🌿 مثال: كَأَمْثَٰلِ ٱللُّؤْلُوِٕ ٱلْمَكْنُونِ: هم چون مرواريد پنهان شده در صدف

🔺کِنّ: پناهگاه، غار، پرده، پوشش؛ جمع >>> اَکنان

🌿مثال: وَجَعَلَ لَكُم مِّنَ ٱلْجِبَالِ أَكْنَٰنًا: و ازكوه‌ها برايتان پناه‌گاه‌ (غار) هايى قرار داد

🔺کِنان: پوشش؛ جمع >>> اَکِنّة

🌿 مثال: وَجَعَلْنَا عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَن يَفْقَهُوهُ: و بر دلهاى آنان (كفّار) پوشش‌ (پرده) هايى قرار داديم تا آن (قران) را نفهمند

2️⃣ کنز
معنای اصلی این ریشه جمع کردن چیزی در درون است که آن را در خود نگه دارد و بپوشاند، و لازمه‌اش پُر بودن آن است و از مصادیق آن: انباشتن خرما در سبدها، و انباشتن گندم در کیسه و انباشته شدن گوشت در شتر یا انسان و جمع کردن مال در جایگاه امن است.
🐪 شتری که «کناز اللحم» است، یعنی گوشتش جمع و متراکم است.
🔸کَنْز به معنای گنج، گنجینه، دفینه و مال اندوخته است و جمع آن می شود کُنُوز.
📝 چون در گذشته بانک و ذخایر عمومی در کار نبوده ناگزیر می شدند برای آن که سوء قصدی به مال نشود آن را در زمین دفن و پنهان کنند، بنابراین گنج در قدیم به صورت دفینه بوده است ولی در حال حاضر کنز به هر گونه مال انباشته گفته می شود چه پنهان باشد چه نباشد؛ و عرب به هر مجتمعی کنز می گوید.
🔸کَنَزَ فعل از این ریشه بوده به معنای روی هم انباشتن، اندوختن، دفن کردن و پنهان کردن است.
● کَنَزَ المالَ: جمع کرد مال را
● کَنَزْتُ السقاء: مَشک را پر کردم
🔸مَکنوز: اسم مفعولی از این ریشه بوده به معنای ذخیره و مدفون است.
● تمرٌ مكنوز: خرمای فشرده یا انباشته
‼️نکته:
گنج، واژه اصیل فارسی بوده به معنای ذخیره مال، جواهرات و دفینه است.
کَنز، ریشه‌ی عربی داشته به معنای جمع کردن مال و پنهان کردن آن است.
♻️ کلمه «گنج» در زبان فارسی از طریق وام‌گیری از زبان‌های ایرانی باستان، با ریشه‌ی کلمه‌ی «کنز» در عربی هم‌خانواده است.
در واقع، این دو واژه ریشه هندواروپایی مشترکی دارند و هر دو به مفهوم «ذخیره کردن و نهان ساختن» اشاره دارند.
و حالا می پردازیم به مثالهای قرآنی این ریشه:

🔺 کَنْزْ: گنج، طلا و نقره، جمع آن می شود کُنوز

🌿 مثال: أَوْ يُلْقَىٰٓ إِلَيْهِ كَنزٌ: يا گنجى به طرف او افكنده شود

🌿 مثال: وَكُنُوزٍ وَمَقَامٍ كَرِيمٍ: و از گنجها و جايگاه خوبشان (محروم ساختيم)

🔺کَنَزَ: اندوخت، ذخیره کرد، به خاک سپرد و پنهان کرد

🌿 مثال: يَوْمَ يُحْمَىٰ عَلَيْهَا فِي نَارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوَىٰ بِهَا جِبَاهُهُمْ وَجُنُوبُهُمْ وَظُهُورُهُمْ هَٰذَا مَا كَنَزْتُمْ لِأَنفُسِكُمْ فَذُوقُواْ مَا كُنتُمْ تَكْنِزُونَ: روزی که آن اندوخته ها را در آتش دوزخ به شدّت گرما دهند و پیشانی و پهلو و پشتشان را به آن داغ کنند [و به آنان نهیب زنند] این است ثروتی که برای خود اندوختید، پس کیفر زراندوزی خود را بچشید

3️⃣ کنس
معنای اصلی این ریشه، کنار رفتن چیزی است که آشکار بوده به درون پناهگاهی که آن را می‌پوشاند؛ مثل پنهان شدن ستارگان ✨ بعد از آنکه در آسمان پخش بودند و یا پنهان شدن و پناه گرفتن آهو 🦌 در لانه خود و یا پناه بردن مردم در محل عبادتشان ⛪️ برای التجا و طلب یاری از معبودشان، و یا پناه گرفتن در هودج ⛺️؛ و یا جاروب کردن چیزهایی که در سطح زمین پخش شده اند و جمع کردن و پنهان کردن آنها.
✔️ پس معنای دیگر این ریشه، علاوه بر پنهان شدن، جمع کردن و جاروب کردن است.
● کَنَسَ البیتَ: روفت خانه را
● كَنَسَت النجومُ: ستارگان پنهان شدند
🔸کَنّاس بر وزن فَعّال اسم شغل است یعنی جاروکش.
🔸مِکْنَسَه بر وزن مِفْعَلَة اسم آلت بوده یعنی جارو یا دستگاه جاروکشی که چیزهای اطراف را به خودجمع کرده و می بلعد.
● مِکنسةٌ کَهرَبائیّة: جارو برقی
🔸کُناسَة بر وزن فُعالة (مثل تفاله، سُلاله) به معنای زباله و خاکروبه است.
🔸 کَنیسه به عبادتگاه یهودیان گفته میشود که افراد از معاشرت دست کشیده از نظرها مستور و پنهان می شوند و در آنجا مشغول عبادت می شوند.
کنیسه در زبان عِبری به معنای مَجْمع یا محل اجتماع است.
ازمعانی کمتر رایجِ کنیسه، که در زبان عربی استفاده میشود، سایبان یا پوششی هست که بر بالای سوار یا مسافر می کشند تا او را بپوشانند.
🔸کَنْسَة: زیارت و غبار روبی
🔸مَکْنِس بر وزن مَفْعِل اسم مکان بوده جای ورود حیوانات وحشی مانند آهو و گاو است که برای در امان ماندن از گرما در آن پناه می‌گیرند.
🔸کِناس بر وزن فِعال اسم از این ریشه بوده مانند مَکْنِس است و به لانه ی آهو گفته می شود که از ترس صیاد به آن پناه می برد و پنهان می شود.
🔸کِنِس به فرد بسیار خسیس گفته می شود که اموال خود را جمع کرده از دیگران پوشیده میدارد.
🔸کَِنیس به معنای توبره است.
🔸کانِس یا کانِسة، اسم فاعلی از این ریشه بوده به معنای پنهان شونده است؛ جمع آن می شود کُنَّس
🔰 الْجَوَارِ الْکُنَّسِ: روان شوندگانِ پنهان‌شونده
جوار در اصل جوارى به معنى جارى شوندگان است، مفرد آن جارى (جارٍ) است.
در مورد واژه کُنَّس در قرآن کریم، دو نظر مطرح است:
✔️ ۱- در نظر اول که قدیمی تر و معمول تر است، منظور ستارگانی هستند که هر شب ظاهر مى‌شوند و با طلوع خورشيد پنهان مى‌گردند؛ گرچه در همان حال پنهانى در حركت اند و لذا شب بعد به جاى خود بازمى‌گردند.
✔️ ۲- در نظر دوم که جدیدتر بوده و کمتر مطرح شده منظور از کُنَّس، سیاه چاله هایی هستند که با سرعت بالایی حرکت می کنند و نیروی گرانشی (جاذبه) بسیار زیادی دارند که حتی نور نیز نمیتواند از میدان جاذبه آنها فرار کند و به درون آنها کشیده می شود و چون نور از آنها خارج نمیشود قابل مشاهده نبوده و پنهان هستند ولی مثل یک جارو برقیِ نامرئیِ کیهانی، همه چیز را به درون خود بلعیده و ناپدید می سازند.
جَوار، در آیه مربوطه، یعنی آنچه که با سرعت زیادی در حال حرکت است و چون سیاه چاله ها نیز با سرعت بسیار بالایی حرکت میکنند آیه میتواند مربوط به سیاهچاله ها باشد.
و حالا میپردازیم به مثال قرآنی این ریشه:

🔺کانِس، کانِسَة: پنهان شونده، جمعِ آن میشود >>> کُنَّس

🌿مثال: الْجَوَارِ الْکُنَّسِ: ستارگانی که حرکت میکنند و از دیده ها پنهان میشوند

4️⃣ کند
معنای اصلی این ریشه، حبس کردن و نگه داشتن چیزی در درون با قطع تظاهرات خارجی آن است؛ مثل بریدن درخت از پایه به طوریکه فقط ریشه و قسمت تحتانی تنه باقی بماند و چیزی از درخت آشکار نباشد.
🔸کَنَدَ: بریدن، قطع کردن
● کَنَدَهُ الشَّیْءَ کَنْداً: آن را برید، قطع کرد
●کَنَدَ الحَبْلَ: طناب را برید
🔸کِنْدَة: پاره ای از کوه
کاربرد این ریشه در امور معنوی نیز به معنای منع یا قطعِ ظهور خیر است.
🔸کُنُود اسم مصدر از این ریشه بوده به معنی ناسپاسی و کفران نعمت است؛ گویا خیر را منع کرده یا از خیر منقطع شده است.
🔸کُنُد صفت بوده به معنای ناسپاس است.
🔸کَنود بر وزن فَعول، صفت مشبه از این ریشه بوده به معنای بسیار ناسپاس و نمک نشناس، کفران نعمت کننده، تنها خورنده، بخیل و بازدارنده عطا است (قطع و حبس خیر)
● زمین کَنود: زمینی که گیاه نمی‌رویاند و چیزی بیرون نمی دهد.
‌● زن كَنود به زنی گفته می شود که نه عطا می‌کند و نه وفا داری نشان می‌دهد و خیری از خود بروز نمی دهد.
🔰 این واژه در قرآن کریم به کسی گفته می شود که از شکر پروردگارش در مقابل نعمتهایی که به او ارزانی داشته منقطع می شود و یا شکر نعمت را در درون حبس کرده آن را اظهار نمی کند.
⚠️ نکته:
در ریشه [کفر] نیز نعمتهای حق پوشانده می شود.
از این رو در قرآن کریم برای ناسپاسی از حق، ریشه های [کفر] و [کند] به کار رفته که هر چند نحوه اثر آنها متفاوت است ولی هر دو به ناسپاسی اشاره می کند: ⬇️
👈 کافر به کشاورز و فرد ناسپاس گفته می شود، اولی دانه را در زمین پنهان می کند؛ و دومی حق و نعمت هایش را می پوشاند.
👈 کَنود به زمین بی حاصل و فرد ناسپاس گفته می شود، در اولی، زمین محصول نمی دهد گویا بذر را درون خود پنهان کرده ظاهر نمی کند؛ و در دومی از خدا و شکر نعمت هایش منقطع شده و با حبس کردن و اظهار نکردن آن، گویا نعمت را پوشیده می دارد؛ بنابراین معنای ضمنی این ریشه، پوشاندن است.
🌼🍃🌼🍃🌼🍃🌼🍃🌼
‼️نکته:
✖️✖️در زبان فارسی مصدر کندن به معنای حفر کردن، کشیدن و از بیخ برآوردن چیزی، جدا کردن چیزی که متصل به چیز دیگر است، بریدن و قطع کردن ...است.
🔸کُنده بخشی از تنه درخت است که پس از بریده شدن اصل تنه درخت بر روی زمین باقی می‌ماند و ریشه‌ها به آن وصل است.
کُنده همچنین به تکۀ چوب ستبر با بند آهنی گفته می شود که به پای مجرم یا اسیر می‌بندند تا محبوس بماند.
🔸کَندو: (کَند + و): به لانه زنبور عسل گفته می شود که از کَندن گرفته شده است چون در طبیعت زنبورهای عسل غالبا در حفره‌ های توخالی درختان، داخل صخره ها یا محیطهای جنگلی و طبیعی دیگر کندو می‌سازند.
🔸کُند: به معنای آهسته نیز بی ارتباط با این ریشه نیست (گویا مانعی جلوی حرکت را گرفته است و حبس ایجاد کرده است)
بنابراین بین ریشه عربی [کند] و [کندن] فارسی ارتباط انتزاعی وجود دارد هر چند این دو ممکنست از یک ریشه نباشند✖️✖️
و حالا می پردازیم به مثال قرآنی این ریشه:

🔺 کَنود: ناسپاس

🌿 مثال: إِنَّ ٱلْإِنسَٰنَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ: همانا انسان نسبت به پروردگارش بسيار ناسپاس است

5️⃣ کون
معنای اصلی این ریشه، دگرگونی از حالتی سست و پراکنده به حالتی استوار و محکم از راه تابیدن و پیچاندن است؛ مانند تبدیل پشمِ باز و پراکنده به نخِ ریسیده‌ی محکم.
● کُنْتُ الغَزَلَ: ریسیدم آن را
و از همین دگرگونی به سوی چیزی استوار از«وجود» تعبیر شده است وآن تحققی مادی و نیرومند است.
√ پس معنای دیگر این ریشه، تحقق و وقوع است.
خدا آن را تکوین کرد: آن را به وجود آورد.
و این تحققی مادی از نیستی و غیب است.
{إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ‌‌}
🔸کَوْن به معنای هستی، وجود و کیهان است.
🔸کِیان بر وزن فِعال(کِوان⇦کِیان) به معنای هستی، وجود، جوهر، طبيعت و سرشت است.
🔸کِیانَة: کفالت، ضمانت
● کانَ علیهِ کَوناً و کِیاناً وَ اکْتانَ: کفیل و ضامن او شد.
و کفالت از معنای تابیدن گرفته شده (بر او درپیچید و گرد او پیچید و او را در بر گرفت؛ ضعف و سستی او را جبران کرد، استوار کرد)
🔸کانَ:فعل از این ریشه بوده جزوافعال ناقصه و تامه است:
ناقصه به معنی استمرار و استقبال و حال و صارَ
تامه به معنای بودن، وجود داشتن، روی دادن و واقع شدن
●کان اگراز افعال ناقصه باشدگاهی مربوط به زمان گذشته است به معنی «بود» که نیاز به خبر دارد مثل:👇
🔰ما کان ابراهیمُ یهودیّاً و لا نَصرانیّاً
ابراهیم علیه السلام یهودی و نصرانی نبود.
● کان گاهی مربوط به استقبال و زمان آینده است مثل👇
🔰يَخَافُونَ يَوْمًا كَانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيرًا
وازروزی که شرّ و عذابش گسترده است می‌ترسند
● کان دربعضی آیات دلالت بر استمرار دارد ومعنای «هست» می دهدنه زمان گذشته و می‌توان این استمرار را به جاری بودن سنت الهی درباره‌ی بندگانش تعبیر کرد و گاهی دلالت‌ بر ملازمت وثبوت صفت دارد مثل👇
🔰اِنَّ اللهَ کانَ علیکم رَقیباً
كه خداوند همواره مراقب شماست
کُنتم خیرَ اُمَّةٍ اُخرِجَت لِلنّاسِ
شما بهترين امّتى هستيد كه براى مردم ظاهر شده‌ايد
‌●کان گاه به معنی صارَاست مثل👇
🔰اَبیٰ و استکبرَ و کان منَ الکافِرینَ
امتناع و خودپسندی کرد و از کافران شد
‌●کان گاه به معنای شایسته وسزاوار بودن است مثل👇
🔰مَاكَانَ لَكُمْ أَنْ تُنْبِتُوا شَجَرَهَا
نبود ‌از‌ ‌برای ‌شما‌(قادر نبودید)که‌ آن درختان ‌را‌ برويانيد
🔸کانْ همچنین به معدن و آنجایی از زیرزمین یا کوه که از آن فلزات و سنگ را استخراج میکنند گفته می شود؛ معنای دیگر آن، سرچشمه و منبع است(جایِ بودن وپیدا شدن چیزهایی که به محض صنع الهی به وجود آمده است)
🔸تَکوین مصدر از باب تفعیل بوده به معنای شکل گیری،آفرینش و پیدایش است.
🔸کائِن اسم فاعلی از این ریشه بوده به معنای موجود، حادث، مخلوق وآفریده است؛ مونث آن می شودکائنه و جمع آن می شود کائنات به معنای آفریدگان و عالم هستی.
🔸کَیْنونَة بر وزن فَعلولَة(دراصل کَوْنُونَة بوده که مقلوب به کَینونة شده)به معنی وجود محض وامکان هستی است.
🔸 مَکان بر وزن مَفْعَل(مَکْوَن⇦مَکَوْن⇦مَکان) صیغه اسم ظرف مشتق از کَون به معنی بودن است و به معنی مطلقِ جا استعمال می شود وجایگاه کینونت یا وجود است و جمع آن می شوداَماکِن، اَمكِنَة
✖️به دلیل کثرت استعمال «مَکان»در فرآیندهای تصریفی و اشتقاقی مانند واژگانی با وزن«فَعال»رفتار کرده وبا قواعدآن جمع بسته شده است✖️
🔸مَکانَة مؤنث مکان بوده جمع آن می شود مکانات.
‼️نکته:مَکانة همچنین از ریشه[مکن] به معنای تمکّن و منزلت است.
🔸کون ومکان به معنی کل عالم هستی است.
🔸اِسْتِکانَة از ریشه[كون] یا[كين] ازباب استفعال است که مورد دوم صحیح تر به نظر می رسد.اوّلی به معنای طلبِ بودن وتحقّق و ثبوت و اطمینان است ودومی به معنای طلب خضوع و ذلّت.
و حالا می پردازیم به مثالهای قرآنی این ریشه:

🔺کان:بودن

🌿مثال:مَا كَانَ لِلَّهِ أَن يَتَّخِذَ مِن وَلَدٍ سُبْحَٰنَهُ:نشايد كه خدا فرزندى بگيرد او منزه است

🌿مثال:إِنَّ جَهَنَّمَ كَانَتْ مِرْصَادًا: همانا دوزخ كمينگاهى است

🌿مثال:أَلَمْ يَكُ نُطْفَةً مِّن مَّنِيࣲّ يُمْنَىٰ:آيا او نطفه‌اى از منى كه در رحم ريخته مى‌شود نبود★نکته:یَکُ در اصل یَکونُ بوده که در حالت جزم، «ن» برای تخفیف حذف شده★

🌿مثال:قَالُواْ لَمْ نَكُ مِنَ ٱلْمُصَلِّينَ: مى‌گويند ما از نمازگزاران نبوديم★نکته: نَکُ دراصل نَکونُ بوده که در حالت جزم، «ن» برای تخفیف حذف شده★

🔺مکان، مکانة: جا، جایگاه، موضع، به جای، در عوض

🌿مثال:وَٱسْتَمِعْ يَوْمَ يُنَادِ ٱلْمُنَادِ مِن مَّكَانࣲ قَرِيبٍ:و گوش فرا ده روزى كه ندا دهنده از جايى نزديك ندا مى‌دهد

🌿وَ رَفَعْنَٰهُ مَكَانًا عَلِيًّا:و او را به جايگاه بلندى ارتقا داديم

🌿مثال:وَإِذَا بَدَّلْنَآ ءَايَةً مَّكَانَ ءَايَةٍ:و هرگاه آيه‌اى را جايگزين آيه‌اى كنيم

🌿مثال:وَلَوْ نَشَآءُ لَمَسَخْنَٰهُمْ عَلَىٰ مَكَانَتِهِمْ:واگر بخواهيم آنان را در جاى خود مسخ مى‌كنيم

6️⃣ کین
اصل واحد در این مادّه «بودنِ همراه با شکستگی و فرودآمدگی» یا ضعفِ درونی همراه با رقت و تیزیِ احساس است؛ مانند گوشتِ نرم و سست درونِ زاویه چشم و نیز گوشت درون شرم زن، زیرا در پایین‌ترین جایگاه و خوارترین و بی‌مقدارترین موضعِ در بدن قرار دارد.
و این معنا در ریشه [کین] به سبب وجود حرف «یاء» پدید می‌آید؛ و این همان معنای خضوع و ذلّت است و میان این مادّه و مادّه [كون] اشتقاق اکبر وجود دارد و معانی و مشتقّات دو مادّه با یکدیگر درآمیخته است.
🔸کَیْن: خود را خوار و حقیرکردن، فروتنی کردن، زاری کردن، تن در دادن، گردن نهادن و تسلیم شدن
🔸کِیْنَة: سختی خواری، مذلت، بدحالی، نفرت، کینه توزی، حقد
‼️ در زبان فارسی نیز لفظ «کین» به معنای بغض و حقد و کینه و عداوت و انتقام و قصاص و خونخواهی است و از دشمنی نهفته در دل از کسی که به او بدی کرده یا کسی را از او کشته، آمده است.
«کینه» ‌‌(بر وزن سينه) نیز به معنای بى‌مهرى و بغض و دشمنی و عداوت و آزار كسى را در دل پوشيده داشتن است.
[کینه معمولا از ضعف ناشی می شود و ناشی از خشم و بغض فرو خورده است؛ یعنی فردی که به او ظلم شده چون در موضع ضعف قرار داشته و بلافاصله قادر به پاسخگویی و تلافی کردن نیست، خشم خود را پنهان کرده و حس انتقام را در دل نگه می دارد که این حالت کینه ورزی نامیده می شود]
● بات فلان بِكِينَة سَوْء أي بحالة سَوء: فلانی شب را با کینه‌ای بد یا حالتِ بدی گذراند (پس این ضعفی شدید همراه با احساسِ آن است)
🔸کَیْن، کِیْن، کَیْنَة: کلیتوریس، گره گوشت فرج شبیه به هسته خرما، غدد درونیِ قُبُل مانندِ هسته‌های میوه.
✖️زبانه گوشتی که در بالا و میان فرج زنان و در محل اتصال لابیا مینور ها قرار گرفته و قسمت کوچکی از آن آشکار بوده و عمده آن در داخل بدن پنهان است و اهل تسنن ختنه کردن و بریدن آن را سنت می دانند.این عضو دارای اعصاب فراوانی بوده بسیار حساس و تحریک پذیر است✖️
🆎 پس وجه تسمیه این عضو به خاطر نرمی و سستی و پنهان بودن و پستی آن که مایه شرمساری است و نیز حالت تسلیم و انفعال به جهت زنانه بودن عضو است.
🔸اِکتیان مصدر از باب افتعال بوده به معنای پنهان داشتن اندوه در دل است و این واژه از “کَیْن” مشتق شده است که به معنای گوشتِ درونِ فرجِ زن است، چون هر دو در درون پنهان هستند و "کینه" نیز از صفات پست و ذلت بار انسانی است، مانند "کینِ" زن که از آن با پستی و شرمساری یاد می شود.
معنای دیگر این باب، ضامن شدن است.
⚠️ نکته:اکتیان همچنین مصدر باب افتعال از ریشه [کون] است، به معنی بودن و هست شدن ( اِکْتِوان ⇦ اِکْتیان)
🔸کَیْنَة: پذیرفتاری، کفالت.
⚠️ نکته: کفالت از معانی ضمنی هر دو ریشه [کون] و [کین] است؛ که در «کون» گفتیم به خاطر پیچیدن و تابیدن دور چیزی و دربرگرفتن آن است که باعث حمایت و قوام و استواری مکفل خود می شود. در «کین» نیز معنای کفالت از این گرفته می‌شود که چیزی (سست و ضعیف) در درونْ محاط (احاطه شده) است.
🔸کَیْنَة به کُنار یا میوه درخت سدر نیز گفته می شود.
🤓 برای یاد گیری آسان تر هسته معنایی کَیْنَة می توانیم از عبارت «بذر کینه را در دل کاشتن» استفاده کنیم.
🔸مِکْیان: ضامن، کفیل
🔸اِسْتِکانَة: مصدر از باب استفعال بوده (اِسْتِکْیان ⇦ اِسْتِکانَة) به معنای طلب خضوع و ذلّت، فروتنی، زبونی، خواری و تسلیم شدن است.
● استكان الرجل: خضوع کرد و ذلیل شد
🔸مُسْتَكِين‌‌: اسم فاعلی از این باب بوده به معنای مطيع، فرمانبردار، سلطه‌پذير، تسليم شده، فروتن، خاضع و ذلیل است.
💠 در فرازی از دعای عهد می خوانیم:
✨ وَارْحَمِ اسْتِكانَتَنا بَعْدَهُ ...✨
« و پس‌ از (غیبت) او به درماندگی ما رحم فرما»
این فراز از دعا، ناظر به سختی ها و امتحانات دوران غیبت است.
⚠️ نکته:استكانة: هم از ریشه «كون» و هم از ریشه «كين» آمده است.
اوّلی به معنای طلبِ بودن و تحقّق و ثبوت و اطمینان؛ و دومی به معنای طلب خضوع و ذلّت.
[هر چند گرفتن این صیغه از مادّه «كين» سزاوارتر و مناسب‌تر است]
و حالا می پردازیم به مثالهای قرآنی این ریشه:

🔺اِسْتِکانَة: فرمانبرداری خاضعانه، فروتنی کردن، تسلیم شدن

🌿 مثال: فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ ما ضَعُفُوا وَ ما اسْتَكانُوا: پس در برابر آنچه در راه خدا به آنان رسید، سستی نورزیدند و ناتوان نشدند و [در برابر دشمن] سر تسلیم و فروتنی فرود نیاوردند

🌿 مثال: وَلَقَدْ أَخَذْنَاهُم بِالْعَذَابِ فَمَا اسْتَكَانُوا لِرَبِّهِمْ وَمَا يَتَضَرَّعُونَ: و به راستى ما آنها را به عذاب و بلا گرفتار ساختيم [تا بيدار شوند] امّا آنان نه در برابر پروردگارشان تواضع كردند، و نه به درگاهش تضرّع مى‌كنند.

♻️ نتیجه گیری و خلاصه:
در معجم لغات «ک ن» از نظر آوایی حرف «کاف» بیانگر فشاری دقیق و درونی است که از آن، کندن و نگه‌داشتن حاصل می‌شود؛ و «نون» بیانگر امتداد درونی و حفره‌ مانند است.
پس معنای اصلی ریشه دو حرفی، کندن و ایجاد کردن حفره یا فضای پوشیده است و در اکثر ترکیبات این ریشه، معنای پنهان بودن نیز نهفته است؛ مثل [کنن] و [کنس] و [کنز] و [کند] و [کین]
🌀 در [ک ن ن] تکرار و تشدید حرف « ن » دلالت بر قوت و استحکام فضای توخالی پوشاننده دارد؛ چنان‌که در «أكنان» یعنی غارها دیده می شود.
🌀 در [ك ن ز] حرف « ز » دلالت دارد بر اینکه آنچه در درون است فراوان است و به سبب جِرم یا ارزشش انباشته و فشرده می‌شود؛ مانند گنجِ دفن‌شده در زمین یا «کَنْز»
🌀 در [ك ن س] حرف ‌« س » بر نفوذی دقیق همراه با قوت و امتداد در درون آن دلالت دارد، چنان‌که آهو به لانه‌ی خود «كِناس» داخل می‌شود.
🌀 در [ک ن د] حرف « د » بیانگر حبس و فشردگی است و ترکیب آن بر بسته بودن چیزی در درون خود دلالت دارد، به‌گونه‌ای که چیزی از آن نفوذ نمی‌کند؛ مانند زمین «كنود» که گیاه نمی‌رویاند و با نرویاندن، گویی آن را می پوشاند و یا شخص «كَنود» که به نیکی‌ای که به او شده اعتراف نمی‌کند، و آن را در درون خود حبس می کند، پس پنهان و مستور می‌گردد؛ و این همان معنای ناسپاسیِ نعمت است.
🌀 در [ك و ن] حرف « و » در میانه بیانگر شمول و فراگیری است، و این ترکیب بر تحقق وجودی مادی و به‌کارآمد دلالت دارد مثل «کون و مکان»
🌀 در [ک ی ن] حرف « ی » بیانگر فرود آمدگی و شکستگی است و این ترکیب بر نوعی بودن همراه با انقیاد و خضوع دلالت دارد.

برچسب‌ها

مطالب مرتبط